فراموشی یک نویسنده با سینما (پاتریشیا های‌اسمیت، سینما و...)

دایان شیپلی / ترجمه حسین عیدی‌زاده: به نظر می‌رسد علاقه به پاتریشیا های‌اسمیت، تریلرنویس آمریکایی دوباره دارد اوج می‌گیرد و راستش دیگر وقتش شده بود. به تازگی «دو چهره ژانویه» تجدید چاپ شده و به زودی هم فیلم حسین امینی براساس این فیلم با بازی کریستن دانست و ویگو مورتنسون روی پرده می‌رود. انتشارات ویراگو هم نسخه الکترونیکی رمان‌های های‌اسمیت را منتشر می‌کند و اواخر سال هم قرار است سه رمانی که او در بریتانیا نوشت یعنی «سلول شیشه‌ای»، «تعلیق آمرزش» و «آنهایی که رفتند» با جلد شومیز و با مقدمه جون شنکر منتشر شوند که نویسنده کتاب زندگینامه‌ای «پاتریشیا های‌اسمیت بااستعداد» است. از همه جالب‌تر هم این است که ران عاشقانه های‌اسمیت به نام «کارول» که در دهه 1950 منتشر شد هم آخرهای سال روی پرده سینما می‌رود و این یکی را تاد هاینز، کارگردان «دور از بهشت» کارگردانی کرده و در آن کیت بلانشت و رونی مارا همبازی شده‌اند. با این حال باز هم ممکن است با همه این حواشی و با چنین اقتباس‌های سینمایی کسی سراغ رمان‌های های‌اسمیت نرود.

وقتی اقتباس سینمای آنتونی مینگلا در سال 1999 از رمان «آقای ریپلی بااستعداد» روی پرده رفت، علاقه به خواندن رمان‌های این نویسنده کمی شدت گرفت شاید به این دلیل که هم‌زمان با اکران فیلم نسخه جدیدی از رمان هم منتشر شد. اما همان موقع هم مخاطبان بیشتر دوست داشتند مت دیمون تازه ستاره شده و جود لاو با گونه‌های استخوانی را ببینند تا رمان های‌اسمیت را بخوانند که این مسئله قابل درک است اما ناراحت‌کننده. هرچند فیلم مینگلا اثری است محترم  اما متاسفانه نتوانسته تنش و شرارت خزنده رمان را تصویر کند؛ مثلا هیچ ردی از این جمله در فیلم دیده نمی‌شود: «خیلی خوشحال بود که در ونیز هیچ ماشینی نیست. اینطور شهر شبیه یک انسان می‌شد. خیابان‌ها رگ‌هایش می شدند و به نظرش مردم خون این آدم می‌شدند که در همه جا در جریان بودند.» فیلم شاید حتی هیجان خواندن زندگی تام ریپلی را هم نداشته باشد، تبهکاری خرده‌پا که به روان‌نژندی ثروتمند بدل می‌شود؛ «آقای گرین‌لیف خودش چنان مرد پاک و منزهی بود که خیال می‌کرد همه در دنیا پاک و منزه هستند. تام دیگر یادش رفته بود که هنوز هم در دنیا چنین آدم‌هایی وجود دارند.»

البته پاتریشیا های‌اسمیت اصلا نامی ناآشنا نیست. او هشت مجموعه داستان و 22 رمان منتشر کرد که پنج‌تای رمان‌ها داستان زندپی ریپلی بودند و اولین رمانش هم «بیگانگان در قطار» بود که آلفرد هیچکاک فیلمش کرد. تا کنون چند زندگینامه تحسین‌شده درباره او نوشته شده و یکی از آنها را اندرو ویلسن نوشته که «سایه زیبا: زندگی پاتریشیا های‌اسمیت» نام دارد و نباید فراموش کرد که نام های‌اسمیت همیشه در فهرست بهترین جنایی‌نویسان دنیا قرار دارد. اما با این حال آثار این نویسنده هنوز آنطور که باید خوانده نشده‌اند شاید به این دلیل تاریک هستند و از نظر اخلاقی مبهم، پر از تبهکارانی هستند که در نهایت جان سالم به در نمی‌برند اما شکنجه هم نمی‌شوند!

هرچند خیلی راحت این نویسنده را جنایی‌نویس می‌دانند و کتاب‌هایش به عنوان تریلرهای سبک سفر هوایی توصیه می شوند، آثار او کیفیت ادبی دارد که به منابع الهام او را لو می‌دهند؛ های‌اسمیت تحت تاثیر داستایفسکی، کامو و هنری جیمز بوده. رمان‌های او در عین پلات‌محور بودن، روان شخصیت‌هایشان را می‌کاوند، شخصیت‌هایی که ترجیح می‌دهند تنها باشند و از نظر عاطفی پیچیده هستند.

های‌اسمیت خودش زندگی منزوی‌واری داشت و فقط چند دوست صمیمی داشت و در چند رابطه معدود طولانی‌مدت شریک شد. رویکرد عاطفی او در آن زمان پسندیده نبود و خودش همیشه سعی می‌کرد با تعصب حاکم آن دوران مبارزه کند. او بارها در دقتر خاطراتش نوشته بود که هرگز خود اصلی‌اش را به جامعه نشان نداده است. به گفته اندرو ویلسن، این نویسنده به الکل اعتیاد داشته و اوتو پنتزلر، ناشر سابق کارهایش او را «بداخلاق، بدقلق، نفرت‌انگیز، نامهربان» توصیف کرده بود. او انگار ترجیح می‌داد حیوانات خانگی داشته باشد و حتی حلزون و حتی تعریف شده که یک بار با کیف دستی به مهمانی رفته که 100 حلزون در آن بوده و دلیلش هم این بوده که می‌خواسته هم‌صحبتی داشته باشد.

شاید اصلا های‌اسمیت آدم جالبی برای هم‌صحبتی نبوده باشد اما موفق شده بود نفرت و مردم‌گریزی‌اش را در ادبیاتی متفاوت تزریق کند: شخصیت‌های او عجیب و بی‌اخلاق هستند اما او به شکلی جالب چنان شخصیت‌هایش را زیر نظر می‌گیرد که آنها را برای خواننده جذاب می‌سازد و همین باعث می شود با آنها احساس نزدیکی کنی.

شخصیت‌های او اغلب مرد هستند و زنان همیشه شخصیتی حاشیه‌ای هستند، یا آنتاگونیستی هستند که روبروی شخصیت‌های مرد قرار می‌گیرند. از این نظر رمان «کارول» یکی استثناء است: جز معدود داستان‌هایی است که پایانی تقریبا خوش دارد و با وجود موضوعش در سال 1952 یک میلیون نسخه از آن به فروش رفت، البته در آن زمان رمان با نام «بهای نمک» منتشر شد! رمان در زمان خودش بسیار تکان‌دهنده بود و برای همین های‌اسمیت آن را با نام مستعار کلر مورگان منتشر کرد.

«کارول» رمان حیرت‌انگیزی است و ارزشش را دارد وارد فهرست قطور کتاب‌هایی شود که می‌خواهید مطالعه کنید با این حال پیشنهاد من این است که رمان‌های جنایی و خونین‌تر های‌اسمیت را بخوانید؛ و بهترین پیشنهاد «آقای ریپلی بااستعداد» است.

/ 0 نظر / 18 بازدید