سمفونی عشق (درباره فیلم استاد بزرگ)

احتمالا وونگ کاروای هم وقتی دید «استاد بزرگ» که چند سال برای ساخت آن وقت گذاشته بود در دو رشته بهترین فیلمبرداری و طراحی صحنه نامزد اسکار شد، حیرت کرد. اما اینکه اسکار به او نرسید چیز عجیبی برایش نبوده، راستش برای دوست‌داران سینمای او هم اصلا عجیب نبود که اسکار را به خانه نبرد. به هر حال «استاد بزرگ» فیلم ساده‌ای نیست؛ یک اثر پیچیده با تصاویری درخشان است که برای هر صحنه آن شاید روزها برنامه‌ریزی شده باشد. فیلمی است که شبیه خیلی از فیلم‌های هنگ کنگی شروع می‌شود، با زدوخردهای آشنای چنین فیلم‌هایی اما به مرور حالتی انتزاعی به خود می‌گیرد و داستان عاشقانه لطیفی را جایگزین نبردها و تمرکز بر آموزش هنرهای رزمی می‌کند. فیلم جدید وونگ کاروای شاید در شروع اصلا یادآور «در حال و هوای عشق» و «2046» نباشد اما هر چه پیشتر می‌رود بیشتر به یادمان می‌آورد این فیلم را همان نقاش سینمایی ساخته که عشق را خوب می‌شناسد و می‌داند چطور می‌تواند احساس عشق را با رنگ و قاب‌بندی به بیننده منتقل کند. برای همین است که صحنه‌های نبرد در آسمان تونی لئونگ و ژانگ زی‌ئی بیشتر از آنکه یادآور صحنه‌های نبرد «ماتریکس» باشند، حس و حال نقاشی‌های امپرسیونیستی را به بیننده القا می‌کند. بی‌شک «استاد بزرگ» اثری است دشوار برای بیننده‌ای که برای دیدن فیلمی نبردمحور به تماشای فیلم بنشیند، این فیلم اثری است عاشقانه که برای لذت بردن از آن راهی نداری جز اینکه در باله هنرمندان رزمی و عاشق‌پیشه آن غرق شوی. رنگ‌آمیزی، شیوه روایی، فیلمبرداری، بازیگری و کارگردانی «استاد بزرگ» همه شاهدی هستند بر اینکه این فیلم نماینده سینمای ناب است و برای همین عجیب نیست که مارتین اسکورسیزی تمام‌قد از فیلم دفاع کند، در جلسه معرفی فیلم حاضر شود و با کاروای مصاحبه کند و امید داشته باشد تعداد بیشتری به تماشای فیلم بنشینند، شاید چون خود اسکورسیزی هم می‌داند که سینمایی که متکی بر هنر کارگردان و نه هنر ستاره بوده، این روزها بسیار کم‌رنگ شده است. کاروای از اسکورسیزی یاد گرفته که هنگام ساخت فیلم موسیقی گوش کند، شاید همین کلید همراه شدن با فیلم باشد؛ «استاد بزرگ» شبیه سمفونی عاشقانه‌‌ی استادانه‌ای است که با رنگ روی پرده سینما نقاشی کرده‌اند.

/ 0 نظر / 23 بازدید