فیل در تاریکی یا در جستجوی سینمای جنایی ایرانی

وقتی فهرست فیلم‌های سالانه سینمای دنیا را نگاه می‌کنی، به‌ویژه در اروپا و آمریکا می‌بینی که بخش عظیمی از این فیلم‌ها اثری جنایی هستند. فیلم‌هایی هستند با محوریت یک جنایت و تلاش برای یافتن مسبب یا مسببین آنها. فیلم‌هایی که تنوع بسیار دارند و از فیلم جنایی قاتل سریالی‌محور در میان آنها دیده می‌شود تا فیلم‌هایی که می‌شود پلیسی به آنها گفت و پروسه تحقیقات پلیس را به تصویر می‌کشند. اینکه چرا سینمای جنایی تا این میزان در غرب طرفدار دارد و در فارسی نه، سوالی است که پاسخ‌های بسیاری می‌شود به آن داد. اغلب این فیلم‌های اقتباسی هستند و به این دلیل که سابقه رمان جنایی و پاورقی جنایی در غرب شاید بیش از یک قرن باشد. برای همین فیلمسازها هر ساله با تعداد زیادی از رمان‌های جنایی روبرو می‌شوند که انگار اصلا نوشته شده‌اند تا فیلم شوند. دلیل دیگر اینکه در فیلم‌های جنایی نیاز به یک سری المان‌ها داریم که اصلا ربطی به فرهنگ ما ندارند؛ مثلا کارآگاه خصوصی! تصورش را بکنید فیلم جنایی ا:8.9رانی ساخته شود که شخصیت اصلی آن یک کارآگاه خصوصی باشد، خنده‌دار نیست؟ دلیل دیگر شاید به محدودیت‌های نمایشی در سینمای ایران برگردد، به هر حال با ابزار سینمای ایران شمایل زنِ فتانه چیزی جز یک کاریکاتور نمی‌شود و از طرفی نمایش خشونت هم در سینمای ایران مذموم است. دلیل بعدی که شاید باید در ابتدا گفته می‌شد این است که ادبیات جنایی ایران بسیار فقیر و نحیف است اگر نگوییم اصلا وجود ندارد. حتی یکی از بهترین نمونه‌های ادبیات جنایی/پلیسی ایران یعنی «فیل در تاریکی» کاملا برگرفته از الگوی داستان‌نویسی دشیل همت است. حالا سوالی دیگر مطرح می‌شود: آیا نمی‌توان در ایران فیلم پلیسی ساخت؟ شاید بهتر باشد سوال را اینطور مطرح کنیم که چطور می‌شود یک اثر سینمایی جنایی ایرانی ساخت؟ برای پاسخ به این سوال باید سری زد به ادبیات پلیسی/جنایی معاصر. راستش دیگر روزگار کارآگاه‌های خصوصی هم در ادبیات جنایی دنیا به پایان خود نزدیک شده. مثلا به ادبیات جنایی اسکاندیناوی نگاه کنید؛ رمان‌ها و فیلم‌های جنایی این خطه اساسا با محوریت شخصیت‌هایی نوشته و ساخته می‌شوند که یا افسر پلیس هستند یا شغلی دیگر دارند مثل روزنامه‌نگار (نمونه‌اش سه‌گانه «دختری با خالکوبی اژدها»)، یو نسبو از همین منطقه رمان‌هایش را حول محور کارآگاه اداره جنایی هری هول طراحی کرده ، در مجارستان ویلموش کوندور رمان‌هایی نوشته با محوریت زیگموند گوردون، روزنامه‌نگار پیجوی حقیقت، اولین رمان با محوریت این شخصیت «نوآر بوداپست» است که از قتل یک زن خیابانی برای کنکاش در تاریخ مجارستان در روزهای پیش از جنگ جهانی دوم بهره می‌برد، در فرانسه پی‌یر لومه‌تر مجموعه رمان‌هایی نوشته با شخصیت اصلی کارآگاه ورهوفن که در «الکس» و «ایرن» پرونده‌هایی بسیار خونین را دنبال می‌کند و در آمریکا هم جدا از رمان‌های رایج جنایی که روی کاغذ ارزان‌قیمت منتشر می‌شوند و ارزش ادبی ندارند و صرفا جهت ایجاد هیجان هستند، رمان‌های جنایی با پیچ جالبی روبرو شدند؛ رمانی مثل «دختر گمشده» جیلیان فلین اساسا ملودرامی خانوادگی است با تم یک جنایت ساختگی یا «جزیره شاتر» یک درام روان‌شناسانه است با معمایی فرویدی. حالا دوباره می‌پرسیم که آیا می‌شود همانطور که غربی‌ها از ادبیات جنایی خود اقتباس می‌کنند، فیلمسازان ایرانی هم وارد این وادی شوند و نتیجه کارشان چیزی متفاوت با «گناهکاران» فرامز قریبیان شود که جدا از خوش‌ساختی اساسا یک الگوی غربی را به شکلی مضحک ایرانی کرده؟ برای پاسخ به این سوال باید شما را ارجاع دهم به یادداشت مترجم انگلیسی «الکس» یا «ایرن». برخلاف آنچه ما فکر می‌کنیم سیستم قضایی و پلیس فرانسه و آمریکا هیچ شباهتی به هم ندارد اما بده‌بستان سینمایی/ادبی خوبی با هم دارند. در مقدمه هر دو این کتاب‌ها فرهنگ واژگانی هست که تفاوت‌های سیستم قضایی و پلیسی فرانسه با همین نظام در کشورهای انگلیسی زبان را توضیح داده. با این حال هر دو کتاب جز آثار پرفروش در کشورهای غیرفرانسه‌زبان بودند، چرا؟ چون با همه این تفاوت‌ها آثار جنایی مدرن درباره روابط انسانی و پیچیدگی‌های ذهن انسان هستند و مگر غیر از این است که در ایران هم انسان‌هایی زندگی می‌کنند که دست به قتل می‌زنند و انسان‌هایی هستند که وظیفه خود را اجرا می‌کنند و آنها را دستگیر کرده و به سزای اعمالشان می‌رسانند! پس می‌شود فیلم جنایی ایرانی ساخت، با محوریت همین پلیس‌های نیروی انتظامی که درگیر پرونده قتل می‌شوند و آن را حل می‌کنند و به نظرم ناجا هم از چنین طرح‌هایی استقبال می‌کند، می‌شود فضای آپارتمان‌زده سینمای ایرانی را با ساخت ملودرام‌های جنایی تغییر داد و روحی تازه به این سینما دمید، نمی‌شود؟ چرا می‌شود! «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی دقیقا الگوی یک رمان پلیسی را دارد، اتفاقی افتاده و بیننده در جایگاه یک کارآگاه دارد قطعات پازل را کنار هم می‌گذارد ببیند مقصر که بوده، فرهادی از این الگو بهره برده و به نتیجه‌ای رشک‌برانگیز رسیده و از قِبَل الگویی پلیسی روح حاکم بر زندگی طبقه متوسط را بررسی کرده. بنابراین می‌شود فیلم جنایی ایرانی ساخت، بدون اینکه صرفا از روی دست خارجی‌ها تقلید کرد و یا اثری مضحک و غیرواقعی ارائه داد. صفحات حوادث روزنامه‌ها را ورق بزنید، ایران پر است از جنایات ریزودرشتی که هرکدام می‌توانند دستمایه یک فیلم سینمایی شوند، فیلمی که دیدنی، ایرانی و البته مثل هر رمان/فیلم جنایی خوب دیگری هیجان‌انگیز باشد.

/ 0 نظر / 29 بازدید