روز چهارم جشنواره فیلم فجر 93 (درباره دوران عاشقی و عصر یخبندان)

دوران عاشقی (علیرضا رئیسیان)
شاید باید نام فیلم را دوران خیانت می‌گذاشتند، یا دوران زوال زنان یا خانواده یا خیلی از چیزهایی دیگری که فیلم قرار است در دفاع از آنان باشد و نیست. فیلم درباره وکیلی است مدافع زنان که وقتی شوهرش به او خیانت می‌کند به توصیه پدرش چشمانش را می‌بندد! «دوران عاشقی» فیلم امکان‌هاست، امکان‌هایی که به بار ننشسته‌اند. تقریبا تمامی پرونده‌های خانم وکیل، با نام بیتا تمدن (با بازی مناسب لیلا حاتمی) پتاسنیل فیلم شدن دارند اما اینجا فقط به آنها اشاره می‌شود بدون اینکه تاثیری مستقیم در روند قصه داشته باشند. اما راستش مشکل فیلم اینها نیست، مشکل فیلم در استفاده نکردن از داشته‌هایش است؛ فیلم خیلی دیر بیتا و شوهرش (شهاب حسینی) را روبرو هم قرار می‌دهد و راستش در مکالمه دونفره آنها هیچ عقیم می‌ماند؛ اگر قرار است زن او را ببخشد (این را چشم بستن انتهایی فیلم القاء می‌کند)، دیگر این جروبحث‌ها و قایم‌باشک بازی‌ها چیست؟ فیلم حتی با وجود تمام فرصت‌هایش سعی هم نمی‌کند معضل شوهر، معشوقه از فرنگ‌آمده او، معضل دایی دختر و... را واکاوی کند. تنها در سطح به آنها اشاره می‌کند و با آنها بازی‌بازی می‌کند و انگار به همین قانع است. نمونه از دست‌رفته چنین صحنه‌ای برخورد معشوقه و مادر نقاشش است، صحنه‌ای که می‌توانست به بیننده بفهماند چرا دختری که خودش ثمره یک رابطه یک‌شبه بوده تن به چنین رابطه‌ای داده! شاید توانایی نویسنده (رویا محقق) در همین حد باشد اما یک نکته بسیار عجیب وجود دارد، چرا این فیلمنامه‌نویس زن، چنین نگاهی ابزاری به زنان دارد و چرا فیلمی ساخته که بیش از آنکه در دفاع از زنان باشد، مسیر برعکس را می‌رود و به آنها می‌گوید اگر شوهرتان هم خیانت کرد چشمان‌تان را ببندید! همین استفاده نکردن از امکان‌ها موجب شده ضعف‌های فیلم بیشتر خود را نشان دهند و نمونه‌اش فصل دیدار دایی، مادر معشوقه و معشوقه است، همانجایی که مادر معشوقه ناگهان فریاد می‌زند باید یک چیزهایی از گذشته روشن شود و بعد می‌گوید باشد باز هم سکوت می‌کنم. کسی واقعا می‌فهمد این حرف‌ها یعنی چه؟ «دوران عاشقی» به خیلی از خط‌قرمزها پرداخته اما تنها در سطح و در نهایت هم فیلمی است سطحی!

عصر یخبندان (مصطفی کیایی)
مصطفی کیایی از آن کارگردان‌هایی است که سینمای تجاری یا بدنه ایران به او نیاز دارد. فیلمسازی است که سعی می‌کند فیلمی بسازد برای خرسند کردن بیننده‌اش، مخاطب عام و منتقدان. راستش در مسیرش از «بعدازظهر سگی» تا «عصر یخبندان» هم فیلم به فیلم بهتر شده (نه به این معنا که فیلم درخشان ساخته، اما مسیرش رو به رشد بوده و این جای امیدواری دارد در سینمای ما که همه عقب‌گرد می‌کنند). کیایی یک چیزهایی در فیلمسازی را بلد است و اگر روی همان‌ها کار کند آینده خوش‌تری هم خواهد داشت. این چیزها دیالوگ‌نویسی از جنس دیالوگ‌هایی که بطور روزمره می‌شنویم، طراحی شوخی‌هایی با محوریت برادرش محسن، ایجاد لحن با موقعیت‌سازی و خلق ریتم هستند (در حد خود فیلمساز). جالب است که بطور هوشمندانه‌ای هم از این سه راه برای سرگرم کردن بیننده و پوشاندن چاله‌های فیلمنامه‌هایش بهره می‌برد. می‌شود ایرادهای منطقی بسیاری از «خط ویژه» و «عصر یخبندان» گرفت اما حجم فراوان دیالوگ‌های شوخ، دادن لحن کمیکی که باعث می‌شود فیلم‌ها حالتی فانتزی و غیرواقعی داشته باشند و ریتم تند اصلا فرصت نمی‌دهد شما به فیلمنامه فکر کنید و فقط قصه را دنبال می‌کنید. یعنی در زمان تماشای فیلم راضی هستید و تنها بعدش است که اگر پیگیر باشید می‌توانید ایرادهای فیلم‌ها را پیدا کنید و برای همین است که می‌گویم او گزینه موردنیاز سینمای تجاری ایران است. «عصر یخبندان» نسبت به «خط ویژه» جاه‌طلبانه‌تر است، شخصیت‌های پیچیده‌تری دارد (چند دهه شصتی مشنگ نیستند!) که در موقعیتی جدی‌تر و دشوارتر گرفتار هستند و برای همین است که در لحظاتی موفق است و جاهایی هم نه. کیایی به عنوان فیلمنامه‌نویس انتخاب کرده برای جذاب شدن فیلمش آن را غیرخطی روایت کند و مدام زاویه‌دید تغییر دهد و در زمان پس و پیش برود، اما واقعا این داستانی نیازی به روایت غیرخطی دارد، پاسخ نه است و نشانه ضعف کارگردانی اما مخاطب عام به این چیزها (اینکه فرم نتیجه محتواست) فکر نمی‌کند. استفاده از این ترفند برای کیایی در واقع به او مجال داده فیلمی در حد توانایی‌هایش بسازد. شاید او نمی‌تواند موقعیتی خلق کند که در آن فرهاد اصلانی (بهترین بازیگر فیلم) بتواند مچ زنش را بگیرد، یا اینکه هیچ پلیسی در سطح شهر انگار نیست که این اتفاقات را ببیند و مشکوک شود، یا اینکه ایده موادمخدر و شعارهای گل‌درشت فیلم در این رابطه بسیار نچسب و کهنه هستند (و اوجش صحنه رقت‌انگیز دعوای شخصیت محسن کیایی با معتادان محله است)، یا اینکه شخصیت مهتاب کرامتی هیچ بهره‌ای از آی‌کیو نبرده، یا شخصیت محسن کیایی خیلی جاها شبیه فردینی می‌شود که از دهه 1340 به امروز آمده و... «عصر یخبندان» درواقعی فیلمی است که می‌شد خیلی بهتر باشد، به عنوان یک فیلم گیشه که به مخاطبش احترام می‌گذارد، یعنی احترام مخاطبش را تا حد توانایی نگه می‌داد و حداقل برخلاف بسیاری از دیگر فیلم‌های جشنواره چند ایده جالب دارد مثل شغل شخصیت محسن کیایی و نگاهش به مقوله خلاف و شرع که بانمک هستند، اما شاید همین ایده‌ها مشکل فیلم باشد، فیلم درواقع داستانی جدی درباره اعتیاد و خیانت را روایت می‌کند که چند اپیزود کمدی آن را بانمک کرده و همین باعث شده لحن فیلم یک‌جاهایی دوگانه شود و خب، همین فیلم را در یک قدمی فیلمی خوب نگه می‌دادر، گفتم که مسیر کیایی رو به جلوست و امیدوارم فیلم بعدی‌اش بهتر باشد. اما شاید بزرگ‌ترین مشکل پایانش باشد؛ فیلم عملا همانجایی که محسن کیایی به شیشه ماشین بهرام رادان تقه می‌زند تمام می‌شود و یک ربع بعدی فیلم که انگار برای «شیرفهم» کردن بیننده ساخته شده بسیار لوس و بیهوده است وشعاری ، شعاری در حد زیرنویس‌های آموزنده و اخلاقی تلویزیونی، تکه‌هایی اضافه که در تدوینی دوباره خیلی راحت می‌شود حذفشان کرد. «عصر یخبندان» فیلم درخشانی نیست، اما فیلمی است که آدم را به آینده سازنده‌اش (اگر بیشتر روی توانایی‌هایش تمرکز کند)، امیدوار می‌کند.

/ 0 نظر / 37 بازدید