لحظه حقیقت (به یاد فرانچسکو رزی)

فرانچسکو رزی که جمعه در 92 سالگی درگذشت، برای ایرانی‌ها کارگردانی آشنا بود، او هم به ایران سفر کرده بود و هم فیلم‌هایش مثل «سالواتوره جولیانو»، «سه برادر» و «دست‌ها روی شهر» بارها از تلویزیون پخش شده بودند. افتخارات بزرگی هم داشت؛ خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی جشنواره فیلم برلین را برای «سالواتوره جولیانو» به خانه برده بود، نخل طلای جشنواره کن را برای «انریکو ماته‌ئی» گرفته بود و برای «دست‌ها روی شهر» هم شیر طلای ونیز را برده بود. فیلم‌هایش همیشه مضمونی سیاسی داشتند، خودش فرزند یک کارگر کارخانه کشتی‌سازی بود و در میان اقشار پایین جامعه رشد کرده بود و برای همین اصلا عجیب نبود که در جوانی کمونیست شود و این روحیه مبارزه‌طلبی فرانچسکوی کمونیست راه خود به سینما را هم باز کند. ابتدا به عنوان بازیگر در سینما ظاهر شد، یک فیلم هم بازی کرد اما خیلی زود جذب نویسندگی و بعد کارگردانی شد. او دستیار لوکینو ویسکونتی در فیلم «زمین می‌لرزد» بود و تا سال 1958 که «مبارزه» را بسازد، یکی دو بار دیگر هم دستیاری ویسکونتی را کرد، آن هم در فیلم‌های مهمی مثل «بلیسیما» و «احساس» و دستیار میکل‌آنجلو آنتونیونی هم در فیلم «شکست‌خوردگان» بود. شاگردی این دو بزرگ سینما آنقدر تاثیرگذار بود که رزی خودش به کارگردانی بزرگ بدل شود که فیلم‌های سیاسی‌اش فقط یک پروپاگاندا را نباشند، بلکه به واسطه عمق دید رزی به آثاری ماندگار بدل شوند، به آثاری که الگوهایی جذاب برای ساخت فیلم سیاسی باشند، فیلمی که هم هنر باشد هم به قول معروف «پیام» داشته باشد و «مسیح در ابولی توقف کرد»، «لاکی لوچیانو»، «انریکو ماته‌ئی»، «سالواتوره جولیانو»، «دست‌ها روی شهر»، «مبارزه»، «چند جنگ پیش» و «آتش بش» چنین فیلم‌هایی بودند. ولی بی‌انصافی است اگر رزی را فقط به عنوان یک فیلمساز سیاسی در خاطر سپرد. در کارنامه او دو فیلم هست که جایگاهی والا و ویژه به رزی می‌دهد؛ «سه برادر» که با وجود داشتن تِم سیاسی، بیشتر اثری است درباره سردرگمی بشر مدرن و اینکه چطور انسان برای پیدا کردن معنایی برای زندگی خود به دنبال دستاویز می‌گردد و سیاست انگار بهترین دستاویز است. این اثر درخشان نشان می‌دهد رزی خیلی خوب از استادش ویسکونتی درس گرفته و راحت می‌شود «سه برادر» را کنار «روکو و برادرانش» گذاشت. فیلم دوم که شاید متفاوت‌ترین فیلم کارنامه رزی باشد «وقایع‌نگاری یک مرگ از پیش اعلام شده» است که گزاف نیست اگر بگوییم بهترین اقتباس سینمایی از اثری نوشته گابریل گارسیا مارکز است. رزی با استادی تمام یک سنت قدیمی در آمریکای لاتین یعنی قتل ناموسی را واکاوی می‌کند و زوایای مختلف آشکار و پنهان آن را نشان می‌دهد و مثل هر کارگردان بزرگ دیگری (مثلا آکیرا کوروساوا در «راشومون») قضاوت را بر عهده بیننده می‌گذارد. روایت غیرخطی فیلم و جسارت فیلمساز در نمایش قتل و معرفی قاتلان در همان ابتدا روشن می‌کند که در این فیلم باید دنبال چیز دیگری باشیم نه یک بازی موش و گربه به دنبال قاتلان. فیلم در جستجوی حقیقت است، حقیتی که هر کدام از شاهدان قتل گوشه‌ای از آن را دیده‌اند و انگار حقیقت همیشه موضوعی جالب برای رزی بوده؛ برای کارگردانی که در سیاست هم به دنبال حقیقت بود و در فیلم‌های سیاسی‌اش هم حقیقت مهم‌تر از جانبداری و پروپاگاندا بودند. رزی سال‌ها بود که سینما را کنار گذاشته بود، تقریبا هفده سال اما نمی‌شود تصور کرد که او در این سال‌ها وقایع دنیا را با چشمان ریزبین خود دنبال نکرده و مدام با خودش و در دلش تکرار نکرده که همه اینها از پیش مشخص بود، همه این اتفاقات، این کشتارها از قبل اعلام شده بود، اما کسی توجه نمی‌کرد چون کسی در دنیای سیاست دنبال حقیقت نیست، دنبال دست انداختن روی شهر  برای چاپیدن آن است و ترجیح می‌دهد به جای توقف کردن و پیدا کردن زیبایی در زندگی فقرا، ببلعد و به تاراج ببرد. همه چیز از پیش اعلام شده بود، فقط ما چشمانمان را بسته بودیم و حالا رزی هم دیگر چشمانش را بسته است.

× عنوان نوشته برگرفته از نام یکی از فیلم‌های رزی است.

/ 0 نظر / 26 بازدید