روز سوم جشنواره فیلم فجر 93 (درباره مرگ ماهی و شکاف)

مرگ ماهی (روح‌الله حجازی)
ظاهرا مادر دم مرگش دیده راهی بهتر برای دور هم کردن فرزندانش نیست جز اینکه وصیت کند تا سه روز جسدش را دفن نکنند تا به هر نحوی که شده آنها دور هم جمع شوند. خب فرزندانش دور هم جمع می‌شوند این بحران (خاک نکردن میت برای سه روز) به جا یاینکه دریچه‌ای شود برای ورود به درون شخصیت‌های متعدد فیلم بدل می‌شود به میدانی برای چند دعوای نیمه‌کاره و بیهوده و چند سکانس تلف‌شده بین شخصیت‌های فیلم که یکی از بهترین نمونه‌های هدررفته‌اش مکالمه شخصیت علی مصفا با برادرزاده‌اش در ماشین است که تنها نتیجه‌اش یاد گرفتن اصطلاح «تو مخی» توسط علی مصفا است، اصطلاحی که البته هیچ کاربردی در روند قصه ندارد. قرار نیست مرگ مادر خواهرها و برادرها را به هم نزدیک کند و راستش چنین انتظاری فانتزی هم نداریم (برخلاف آنچه فیلمساز می‌گوید فیلمش هیچ ربطی به «مادر» علی حاتمی – فارغ از خوبی یا بدی فیلم حاتمی – ندارد) اما بد نیست در این سه روزی که با این دو خواهر و سه برادر همراه می‌شویم چیزی از دورنیات و برونیات آنها بفهمیم؛ بگذارید مثالی بزنم. شخصیت علی مصفا (با بازی عالی او) بداخلاق است و عصبی اما راستش از همه عاقل‌تر است و حق‌تر حرف می‌زند و این در حالی است که نویسنده استراتژی درستی برای معرفی او انتخاب نکرده و عملا شخصیتی حرام‌شده است. همینطور است شخصیت طناز طباطبایی که انگار بیشتر تحت تاثیر موادمخدر است تا شوک از دست دادن مادر و حتی خرده‌پیرنگ خودکشی او هم کمکی به بیننده نمی‌کند. شوهر او که اساسا نقش دلقک خانه را بازی می‌کند و هواخوری بیننده است. جدا از این دو شخصیت که جای کافی برای پرداخت و کار داشتند باقی آدم‌های فیلم حتی به تیپ هم نزدیک نمی‌شوند و از همه بدتر شخصیت پانته‌آ بهرام است که مدام حقیقتی یا رازی از آستین بیرون می‌کشد و مسیر فیلم را تغییر می‌دهد بدون اینکه کنش یا رخدادی روی دهد. نویسنده آنچنان در شخصیت‌پردازی و جلو بردن فیلمنامه عاجز بوده که حتی دست به دامن ایده نخ‌نما و لوس «چه کسی شناسنامه مادر را برداشت؟» هم می‌شود، اما با چه هدفی، خدا می‌داند. «مرگ ماهی» مثل اغلب دیگر فیلم‌های امسال از سندرومی در رنج است؛ مرگ مادر تنها ایده نویسنده بوده و برای 90 دقیقه ادامه فیلم هیچ ایده‌ای که در روند فیلم اثرگذار باشد ندارد. «مرگ ماهی» جدا از فیلمبرداری و طراحی صحنه و بازی علی مصفا چیزی برای دیدن ندارد، همین!

شکاف (کیارش اسدی‌زاده)
یک اتفاق در زندگی فیلمساز او را واداشته تا فیلمی بسازد؛ توده‌ای در رحم یک زن که تنها راه نجاتش بچه‌دار شدن است. این اتفاقی است که گویا برای خود فیلمساز رخ داده و حالا حضور دخترش تلما که فیلم هم به او تقدیم شده، یعنی خودش این راه را رفته و به معجزه اعتقاد دارد. اما نه تنها فیلمش معجزه‌ای ندارد بلکه به‌شدت کش‌دار است و موقعیت‌هایش را تکرار می‌کند. فیلم در نگاه اول یک «آمادور» دیگر از سینمای ایران بعد از دو نمونه متوسط و ضعیف یعنی «ملبورن» و «یک آگهی تسلیت برای روزنامه» است، اما آن فرمول را دقیقا پیش نمی‌برد. هانیه توسلی که فهمیده باید باردار شود آماده این کار نیست، چرایش را نمی‌دانیم و وضع زندگیش هم چیزی را به ما نشان نمی‌دهد. برعکس به نظر می‌رسد شوهرش بسیار راغب است و این دو مشکلی هم با هم ندارند و خب وقتش است که دست به کار شوند. این موقعیت دراماتیک نیست و برای همین نویسنده ماجرای طلاق و طلاق‌کشی دوستان این دو و دعوا بر سر سرپرستی بچه کوچک آنها را وسط می‌کشد تا این دو را به شک بیندازد که بهتر است بچه‌دار شوند یا خیر (اگر خیر که معنایش مرگ زن است). متاسفانه ضربه را همین دو دوست به فیلم وارد کرده‌اند، هر چقدر که این دو بی‌مسئولیت و نالایق هستند به نظر می‌رسد هانیه توسلی و بابک حمیدیان آدم‌های منطقی هستند و بهتر است سریع‌تر بچه‌دار شوند تا هم زن نجات یابد هم خدمتی به بشریت کرده باشند! اما نویسنده گوشش به این چیزها بدهکار نبوده و بااینکه تجربه خودش خوش و شاد بوده اما به زور می‌خواهد فیلمش تلخ باشد و سیاه و پر از دعوا. نتیجه هم می‌شود فصل‌هایی کش‌دار از پنهانکاری، دعوای دوستان‌شان و در انتها هم مرگ پسرک! خب، بگذارید یک بار دیگر مرور کنیم، زن و شوهری باید بچه‌دار شوند اما به هر دلیلی نمی‌خواهند. دعوای دوستان‌شان قرار است بر زندگی آنها تاثیر بگذارد. در صحنه آخر می‌بینیم که این دو پیش پزشکی دیگر رفتند و همچنان تصمیم دارند که بچه‌دار نشوند. آیا بین موقعیت اول و آخر فیلم تفاوتی است، خیر! آیا این دو درس جدیدی درباره زندگی گرفتند، خیر! آیا در درام باید وضعیت ابتدایی و انتهایی شخصیت‌ها با هم فرق کند، بله! اما در «شکاف» این اتفاق رخ نداده و به عبارتی بیننده حدود دو ساعت سر کار بوده و وقتش را با دیدن تصاویر تلف کرده، در این بین تنها چیزی که هدر رفته (جدا از وقت بیننده) بازی مناسب بابک حمیدیان و پارسا پیروزفر است، همین!

/ 1 نظر / 88 بازدید
علیرضا احدیان

با عرض سلام و خسته نباشید من همیشه از نقد ها و نظراتتون در مورد فیلم های خارجی استقبال می کردم و ارزشمند بودند. فقط یک سوال داشتم. واقعا وضع فیلم های ایرانی انقدر خرابه؟ فکر نکنم همه بتونن اصغر فرهادی بشن. سینمای ایران هم با معیارهای سینمای متفکر جهان قابل سنجش نیست. بازم ممنون از زحماتتون