جایی بین بونوئل، دسیکا و فلینی (پیش‌درآمدی بر سینمای روی اندرسون)

 

روی اندرسون کارگردان کم‌کار و صاحب‌سبک سوئدی با فیلم «کبوتری نشسته بر شاخه‌ی درخت در اندیشه هستی» برنده شیر طلای بهترین فیلم جشنواره فیلم ونیز شد. جایزه‌ای که مهر تائیدی است بر سبک خاص اندرسون؛ سبک خاصی که در فیلم‌های متاخر او در دو دهه اخیر نمود دارد و در فیلم‌های دهه 1970 او نشانه‌ای از آن نیست. اندرسون که در دهه 1970 دو فیلم حیرت‌انگیز «داستان عشق سوئدی» و «گیلیاپ» را ساخته بود، تقریبا سه دهه فیلم نساخت شاید به این دلیلی که حس می‌کرد فیلم‌هایش چیز جدیدی به زبان سینما اضافه نمی‌کنند تا اینکه در سال 2000 با فیلم «آوازهایی از طبقه دوم» با سبکی متفاوت به سینما برگشت و با فیلم «ای، زندگان» (2007) این سبک را به کمال رساند و حالا به نظر می‌رسد با «کبوتری نشسته بر شاخه‌ی درخت در اندیشه هستی» سبک خودش را در تاریخ سینما ثبت کرده است. سبک سه فیلم آخر اندرسون متکی است بر فضاسازی‌های سرد و بی‌روح با تاکید بر رنگ‌های سرد به‌ویژه آبی و خاکستری و شخصیت‌هایی که مثل نباتات هستند و انگار هیچ خونی در رگ‌هایشان در جریان نیست و البته خطوط داستانی کم‌رنگ اما متعدد که همگی حول یک مضمون می‌چرخند؛ هستی. نگاه اندرسون به هستی همیشه نگاهی تلخ بوده؛ چه در فیلم‌های دهه هفتادش که در آنها حتی عشق را بی‌حاصل تصویر می‌کرد و چه در فیلم‌های مینیمال و انتزاعی فعلی‌اش که بسیار بدبینانه‌تر دنیا را نشان می‌دهند. همین هستی است که همیشه ذهن اندرسون را به خود مشغول کرده و عجیب نیست نام جدید‌ترین فیلمش که حالا بسیاری در سراسر دنیا منتظر تماشایش هستند چنین شاعرانه شده: «کبوتری نشسته بر شاخه‌ی درخت در اندیشه هستی» و البته هر چند فیلم را هنوز ندیده‌ایم اما می‌شود حدس زد که این کبوتر نشسته بر شاخه‌ی درخت خود اندرسون است که با چشمانی همه‌بین انسانیت را زیر نظر گرفته و راستش چندان از دیدن آنچه می‌بیند خشنود نیست.

اندرسون پس از گرفتن جایزه مهم شیر طلای ونیز اما حرف بسیار جالبی درباره فیلم خودش زد، حرفی که شاید در ظاهر اصلا ربطی به هستی و هستی‌گرایی و یا بدبینی به دنیا نداشته باشد. او گفت که منبع الهامش برای فیلم «کبوتری نشسته...» شاهکار جاودانه سینمای نئورئالیسم ایتالیا یعنی «دزد دوچرخه» ویتوریا دسیکا است. اما توضیحی که اندرسون درباره این الهام‌پذیری داد خیلی خوب توضیح می‌دهد چطور اندرسون فقط یک کارگردان نیست، بلکه اندیشمندی است که انسانیت از همه چیز برایش مهم‌تر است: «این فیلم سرشار از حس همدردی و انسانیت است و به نظرم فیلم‌ها باید درباره همین‌ها باشند، سینما باید در خدمت انسانیت باشد. برای همین به راحم ادامه می‌دهم و سعی می‌کنم کار کنم و فیلم‌هایی به خوبی فیلم‌های ویتوریو دسیکا بسازم.»

اندرسون جایی دیگر، در آخرین نظرسنجی مجله «سایت اند ساند» برای انتخاب بهترین‌های تاریخ سینما هم از «دزدان دوچرخه» نام برده بود و در توضیحی کوچک نوشته بود: «محبوب‌ترین فیلم زندگی من «دزد دوچرخه» است که انسانی‌ترین و سیاسی‌ترین فیلم تاریخ است.» اما نکته جالب در یادداشت اندرسون جایی است که از «ویردیانا» لوئیس بونوئل به عنوان «هوشمندانه‌ترین» فیلم اریخ سینما و از «هیروشیما، عشق من» آلن رنه به عنوان «شاعرانه‌ترین» فیلم تاریخ سینما نام می‌برد.و جالب است که این هوشمندی و شاعرانگی از فیلم‌های بونوئل و رنه به سینمای اندرسون هم رسوخ کرده‌اند؛ نمایی در «ای، زندگان» آنجا که گروهی دارند فردی را تازیانه می‌زنند و در خیابان می‌کشند آیا شما را به یاد بونوئل نمی‌اندازد و یا مرد بینامی که در «گیلیاپ» وارد رستورانی می‌شود و ماجرای عاشقانه محتومی را آغاز می‌کند، یادآور رنه نیست؟ اندروسن در فیلم‌هایش دسیکا را دارد، بونوئل را دارد و رنه را هم دارد و جدای از همه اینها این کارگردان سوئدی بسیار تحت تاثیر یکی دیگر از بزرگان سینماست؛ فدریکو فلینی. صحنه‌ای در «ای، زندگان» که مردی در جریان شعبده‌بازی می‌خواهد مردی را که در جعبه‌ای دراز کشیده به دو نیم کند و واقعا اره شکم مرد را می‌برد بی‌شک حاصل تماشای چندباره و بادقت فیلم‌های فلینی و حک شدن جهان‌بینی فلینی در ناخوداآگاه اندرسون است و برای همین عجیب نیست که «آمارکورد» خودزندگینامه‌ای‌ترین فیلم فلینی، در نظر اندرسون بهترین فیلم تاریخ سینماست. اندرسون فلینی زمانه ماست با این تفاوت که جای شوخ‌طبی و هزل‌گویی فیلم‌های فلینی در فیلم‌های اندرسون شاهد نوعی طنز وحشیانه و سرد هستیم که باعث می‌شود در صفحات تاریخ سینما برای این کارگردان صفحه‌ای جداگانه باز کنیم؛ صفحه‌ای که عنوانش می‌تواند عنوان فیلم جدید اندرسون باشد، «کبوتری نشسته بر شاخه‌ی درخت در اندیشه هستی».

/ 1 نظر / 38 بازدید
مصطفی نظری

سلام. اگه امکانش هست لطفا اسم و شماره مجلات رو هم آخر یادداشت هاتون بیارید.ممنونم