روز هفتم جشنواره فیلم فجر 93 (درباره آت‌لان و یکی دو فیلم دیگر)

آت‌لان (معین کریم‏الدینی)
مستند «آت‌لان» جدا از سوژه جذابش، فیلمبرداری خوبش و کارگردانی یک‌دستش چیزی دارد که خیلی از فیلم‌های این روزهای سینما و جشنواره ندارد؛ یک شخصیت مرکزی معرکه که اسبی است به نام «ایلحان». اسبی چموش که بدخلق شده و کسی نمی‌داند چرا، اسبی که زندگی مربی‌اش و ازدواجش به او بستگی دارد اما اسب انگار متوجه نیست و مدام کج‌خلقی می‌کند و بدقلقی. اگر فیلم سینمایی بود، ایلحان در همان مسابقه دوم یا سوم از دپار (محل ایستاده اسب پیش از شروع مسابقه) با قدرت بیرون می‌جسد و می‌دوید و برنده می‌شد و بیننده و مربی‌اش را شاد می‌کرد. اما ایلحان انگار غمی دارد که برخلاف گذشته در دپار آرام نمی‌ایستد و موقع مسابقه حرکت نمی‌کند و مدام سعی می‌کند سوارش را پایین بیندازد. هیچ راهی هم جواب نمی‌دهد از مست کردنش تا سخت گرفتن و شلاق زدنش. ایلحان شبیه آن شخصیت‌های لجوج در سینمای وسترن است که حرف، حرف خودش است و کار، کار خودش. مسیر خودش را می‌رود و در آخر هم از مربی دلبندش جدا می‌شود، جدایی که نقطه عطفی در زندگی هر دو است. مربی ازدواج می‌کند و ایلحان هم نزد صاحب جدیدش آرام می‌شود. «آت‌لان» به لطف همین اسب است که جذاب است، موقع مسابقات اسب‌دوانی هیجان‌انگیز است و هرچند مستندی نیست که بخواهد اطلاعات مختلف به بیننده‌اش بدهد اما کلاس درسی است درباره شیوه اسب‌داری ترکمن‌ها و قمار در مسابقات اسب‌دوانی. «ایلحان» ممکن نیست به این زودی از خاطرم بیرون بروند.

پی‌نوشت: سه فیلم مزخرف در روز هفتم جشنواره دیدم و حال نوشتن درباره‌شان را ندارم، ارزش ندارند واقعا. «مزار شریف» را اگر برای فیلمبرداری استادانه علیرضا زرین‌دست نبود بیست دقیقه بیشتر تحمل نمی‌کرد، جنابان سازندگان بد نبود کمی تحقیق کنند و حداقل اپیزود تسخیر سفارت آمریکا در پاکستان را در فصل چهارم سریال «میهن» می‌دیدند، نیکی کریمی همچنان باید فکری به حال فیلمنامه‌هایش کند و کمی به روز شود، «شیفت شب» انگار در دهه 1360 ساخته شده، به همان کهنگی و با همان منطق و با همان پایان‌خوش‌های مذبوحانه و «آزادی مشروط» انگار فیلمی است از سیاره‌ای دیگر برای مخاطبانی دیگر، بد نبود سازنده‌اش یک بار دیگر «شهر زیبا» را تماشا می‌کرد تا حداقل فضاسازی‌ مناسبی می‌کرد، تنها نکته فیلم تلاش رامبد جوان برای بازی در نقشی است کاملا جدی که تقریبا موفق هم هست؛ باورش سخت است اما در انتهای فیلم پلیس سخت‌کوش به پسرکی که یک نفر را کور کرده و دارد نزد دایی و مادرش می‌فرستد می‌گوید پول داری فردا ببری‌شان شامی چیزی مهمان‌شان کنی؟ واقعا در کدام سیاره این نویسندگان سیر می‌کنند و این فیلم‌ها را برای مخلوقان کدام سیاره می‌نویسند؟

/ 0 نظر / 15 بازدید