روز هشتم جشنواره فیلم فجر 93 (درباره در دنیای تو ساعت چند است؟)

 

در دنیای تو ساعت چند است؟ (صفی یزدانیان)
«در دنیای تو ساعت چند است؟» آنچنان بار احساسی دارد که پس از یک بار تماشا شاید به راحتی نتوان درباره کیفیت و ماندگاری‌اش سخن گفت، اما همین یک بار دیدن فیلم و ترکیب جادویی و چشم‌نواز و گوش‌نواز موسیقی و رنگ در فیلم نشان می‌دهد با اثری یک سروگردن بالاتر از دیگر آثار جشنواره 93 روبرو هستیم، فیلمی که در کنار «چیزهایی هست که نمی‌دانی» و «پله آخر» سه‌گانه‌ای از «رود فیلم» را شکل می‌دهند درباب عشق و خاطره، گذشته‌ای که نرفته و عشق‌هایی که بالاخره شکوفا می‌شوند. شاید همچنان فیلم محبوب من از این سه‌گانه «پله آخر» باشد اما اینجا باید از «در دنیای تو ساعت چند است؟» بگویم که یادآور شعرهای عاشقانه فرانسوی است شاید ژاک پره‌ور، وامدار سینمای فرانسه است به‌ویژه تروفو و گدار و رومر و حتی آلن رنه، یادآور سینمایی است که روی تیغ دولبه شاعرانگی قدم برمی‌دارد و شاید گاهی حس کنیم دیگر دارد خیلی عاطفی می‌شود اما این دنیایی است که فیلم برای ما خلق کرده، دنیایی است که فرهاد دیوانه فیلم خلق کرده تا دل گلی را به دست بیاورد، دنیایی که فرهاد مثل یک نقاش یا مهم‌تر از آن مثل یک آهنگساز بر آن سلطه کامل دارد و هرطور میل‌ش بکشد آن را پیش می‌برد و حتی می‌تواند آهنگ کوبایی «کی سه» را با ترانه گیلکی برایمان تنظیم کند. «در دنیای تو ساعت چند است؟» سرشار است از لحظات ناب، از شکار لحظه‌ای مثل پنج گربه‌ای که روی سقفی شیروانی در بازار رشت می‌بینیم تا صدای ضبط‌شده گلی که همدم فرهاد در سالیان دراز بوده. فیلمی که شاید بهترین عاشقانه سینمای ایران از «شب‌های روشن» موتمن/عقیقی تا امروز باشد، عشقی که سانتیمانتال نیست اما بسیار عاطفی است و بیننده را خرسند می‌کند. «در دنیای تو ساعت چند است؟» فیلم خاطره‌بازها هم هست، اما برای منی که خیلی اهل گذشته‌بازی نیستم، فیلمی است سرشار از طراوت و تازگی که در این روزهای اسف‌ناک سینمای ایران به یادمان می‌آورد سینمای ما می‌تواند سرشار از رنگ و موسیقی باشد و داستانی عشقی تعریف کند و امیدوارکننده و دلپذیر باشد. «در دنیای تو ساعت چند است؟» صفی یزدانیان برای من حکم «در حال و هوای عشق» وونگ کار-وای را دارد، با علی مصفایی بی‌نظیر، لیلا حاتمی درخشان، فیلمبرداری چشمگیر همایون پای‌ور و صفی یزدانیانی که آدم را به انتظار نگه می‌دارد تا دیدن فیلم بعدی‌اش.

/ 1 نظر / 26 بازدید
محسن آزرم

«سینمایی... که روی تیغ دولبه شاعرانگی قدم برمی‌دارد و شاید گاهی حس کنیم دیگر دارد خیلی عاطفی می‌شود اما این دنیایی است که فیلم برای ما خلق کرده، دنیایی است که فرهاد دیوانه فیلم خلق کرده تا دل گلی را به دست بیاورد، دنیایی که فرهاد مثل یک نقاش یا مهم‌تر از آن مثل یک آهنگساز بر آن سلطه کامل دارد و هرطور میل‌ش بکشد آن را پیش می‌برد.» چه خوب و درست نوشته‌ای حسین.