هیچ چیز مردگان را زنده نمی‌کند (پیش‌درآمدی بر سینمای جاشوآ اوپن‌هایمر)

همان روزهایی که سینمادوستان داشتند فیلم «بازی کشتار» جاشوآ اوپن‌هایمر را کشف می‌کردند و با کنجکاوی تمام جوایز و افتخارات متعدد و پشت سر هم آن را رصد می‌کردند و با خود می‌گفتند این فیلم چیست که در صدر فهرست بهترین‌های مجله «سایت اند ساید» قرار گرفته، اوپن‌هایمر نه تنها از این موج موفقیت لذت می‌برد بلکه به فیلم مستند بعدی خود نیز فکر کرده بود و داشت ساخت آن را تدارک می‌دید تا به منتقدان شکاک نشان دهد که مستندسازی به این شکل، یعنی با تاکید بر خشونت و راه رفتن روی مرز سوءاستفاده از موضوع دغدغه اوست و تنها از این طریق است که می‌تواند حرف و یا پیام خود را به بیننده برساند. این منتقدان شکاک درباره «بازی کشتار» می‌گفتند که فیلم هرزه‌نگاری خشونت است؛ « ...این فیلم تحقیقی است پیرامون شرایطی که موجب شد پانصد هزار نفر چپ‌گرای اندونزیایی در دهه 1960 به قتل برسند و این کار را با حمایت دولتی انجام دادند که هنوز حاکم است. شاید به نظران این موضوع خیلی غامض باشد و مناسب پخش در ساعات آخر شب برای بی‌خواب‌ها یا علاقه‌مندان به دولت‌های خودکامه باشد که برنامه‌های شبکه بی‌بی‌سی4 را تماشا می‌کنند، اما نه، جاشوا اوپن‌هایمر این موضوع را به فیلمی دیدنی بدل کرده و این کار را با دخیل کردن چند تن از قاتلان در فیلم انجام داده است. او چند سال از عمر خود را کنار آنها گذرانده، و بدین ترتیب آنها را فریب داده تا جلوی دوربین اعتراف کنند. اما او همچنین به شکلی شیطنت‌آمیز موفق شده آنها را قانع کند تا صحنه‌های کشتن خود را بازسازی کنند... من از زمینه‌های هنری و اخلاقی «عمل کشتن» متنفر هستم. متوجه شدم که عمیقا با فیلم مخالف هستم.  اجازه دادن به قاتلان برای نوشتن سناریوی خود و اجرای قتل‌هایشان دربرابر دوربین محض رضای خاطر تماشاگران سینما یا مخاطبان تلویزیون به چند دلیل ایده‌ای بد به نظر می‌آید. به نظر من صحنه‌هایی که در آنها قاتلان تشویق می‌شوند تا از جنایات خود بگویند و اغلب آنها لبخندی از رضایت بر لب دارند، به شدت ناراحت‌کننده هستند اما به به این دلیل که آنها همه چیز را فاش می‌کنند بلکه به این دلیل که کمتر بخشی از حرف‌های آنها اهمیت دارد. صدالبته که جنایتکاران وقتی در امنیت باشند حالتی بسیار زننده پیدا می‌کنند... به نظرم کار اشتباهی انجام شده و به نظر من که همه چیز این فیلم مشکل دارد. انگار جای چیزی در اینجا خالی است. واقعا ما چقدر دلمان می‌خواهد حرف‌های این آدم‌ها را بشنویم؟ به نظرتان بهتر نبود اگر ما داستان برخی از آدم‌هایی را می‌شنیدیم که این جنایتکاران جانشان را گرفتند؟» انگار اوپن‌هایمر در زمان ساخت «شمایل سکوت» متوجه چنین نقدهایی بوده، برای همین در این فیلم سراغ خانواده‌ای قربانی رفته است. خانواده‌ای که از قتل عام در اندونزی جان سالم به در برده‌اند و بطور اتفاقی از هویت قاتل پسرشان مطلع می‌شوند. در اینجا پسر جوان خانواده تصمیم می‌گیرد سکوت را بشکند و دست قاتلان را روی کند و این کار را می‌خواهد در کشوری انجام دهد که قاتلان همچنان در آن بر مسند قدرت تکیه زده‌اند. به نظر می‌رسد «شمایل سکوت» مکمل «بازی کشتار» باشد. خود اوپن‌هایمز در یادداشتی کوتاه این مسئله را خیلی خوب و روشن توضیح می‌دهد: «فیلم «بازی کشتار» به ما نشان داد وقتی واقعیت‌های روزمره‌مان را بر پایه‌های ترس و دروغ چه عواقبی در پی دارد. «شمایل سکوت» درباره این است که زنده ماندن در چنین واقعیتی چه معنا و شکلی دارد. ساختن هر فیلمی درباره بازماندگان یک قتل عام این خطر را دارد که وارد میدان مین کلیشه‌ها شوی، کلیشه‌هایی که اغلب در خدمت خلق قهرمان از شخصیت اصلی هستند. شخصیتی که بیننده بتواند با او احساس همذات‌پنداری کند و در نتیجه این اطمینان کاذب را به بیننده منتقل کند که در فاجعه اخلاقی که اعمال خشونت به بار می‌آورد، ما اصلا شباهتی به مجرمان نداریم. اما تصویر کردن بازماندگان به شکل قدیسان برای اینکه به خودمان قوت قلب دهیم که بله «ما خوب هستیم»، در واقع استفاده کردن از قربانیان برای فریب دادن خود است. این کار توهین به تجربه و روزگار بازماندگان است و هیچ کمکی هم به ما نمی‌کند که بتوانیم بهتر درک کنیم که جان به در بردن از اعمال خشونت چه معنایی دارد، زندگی در دنیایی که خشونت آن را به لزره درآورده چه معنایی می‌دهد و سکوت از سر ترس چه معنایی دارد. برای عبور از این میدان مین کلیشه‌ها، باید خود سکوت را بررسی می‌کردیم. نتیجه این کار فیلم «شمایل سکوت» شد که امیدوارم شعری باشد درباره سکوتی که از دل ترس متولد شده، شعری درباره ضرورت شکستن این سکوت و همچنین درباره شوکی باشد که شکستن این سکوت موجب می‌شود. شاید فیلم به ما یادآوری کند که هرچند دلمان می‌خواهد به پیش برویم، گذشته را فراموش کنیم و به چیزهایی دیگری فکر کنیم اما هیچ چیز نمی‌تواند آب رفته را برگرداند. هیچ چیز مردگان را زنده نمی‌کند. ما باید بایستیم، زندگی‌های ویران‌شده را رسمیت بشناسیم و به سکوتی که در پی آن می‌آید گوش کنیم.» جاشوآ اوپن‌هایمر یکی از متعهدترین مستندسازهای این روزهای سینماست و باید دید چطور با «شمایل سکوت» باری دیگر ما را به تفکر وامی‌دارد.

/ 0 نظر / 28 بازدید